که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:11 توسط مرضیه
|
هر چیزی در وضوح خود، ابهامی دارد / و در ابهام خود، وضوحی دارد / هر چیزی مثل شعر است / حتی عشق / باید خودش بیاید.....عمران صلاحی
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:54 توسط مرضیه
|
اگر مراد تو ای دوست نامرادی ماست/ مراد خویش دگر باره من نخواهم خواست....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:54 توسط مرضیه
|
ای هفت سالگی! / ای لحظه شگفت عزیمت / بعد از تو هر چه رفت،/ در انبوهی از جنون و جهالت رفت.....فروغ
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 1:14 توسط مرضیه
|
آری، تو آن که دل طلبد آنی.....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 1:13 توسط مرضیه
|
چه صفیر است که دل بال زنان می آید.....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 1:55 توسط مرضیه
|
کجاست بام بلندی؟ / و نردبان بلندی؟ / که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا / و بر شوی و بمانی بر آن و نعره بر آری: / هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت!......منصور اوجی
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 1:54 توسط مرضیه
|
پلک صبوری می گشایی و چشم حماسه ها روشن می شود.....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 3:5 توسط مرضیه
|
عیسی دمی کجاست که احیای ما کند.....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 3:5 توسط مرضیه
|
بادها پیغمبر نام تو اند....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 2:16 توسط مرضیه
|
بیا که رونق این کارخانه کم نشود/ به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی.....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 2:11 توسط مرضیه
|