خورشیدصفت با همه کس یکرو باش...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 1:49 توسط مرضیه
|
من کلا خرمالو خیلی دوست ندارم مخصوصا اگر از نوع گسش باشد اما یک نوعش را دوست دارم، آن هم خرمالوهای حیاطمان است وقتی که مثل حالا به شدت رسیده اند دیگر...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 0:38 توسط مرضیه
|
بعد از این ساز دل زخمی ما را یارا / پنجه خاطره ات زخمه نوازی دگر است...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 0:38 توسط مرضیه
|
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر / از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 0:46 توسط مرضیه
|
عالیجناب ماکسول! اگر دستم به شما می رسید...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 0:46 توسط مرضیه
|