بی وقتی ها دارد دیوانه ام می کند! کاش ثانیه ها منت گذاشته، قدری از دویدن بازمی ایستادند....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 23:22 توسط مرضیه
|
صبح صادق! آیا بود که گوشه چشمی به ما کنی؟!....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 23:21 توسط مرضیه
|
هر لحظه یکی سنگی بر فرق سر غم زن...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 22:45 توسط مرضیه
|
حضرت پاییز دیگر دارند رسما جلوه گری می کنند....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 23:49 توسط مرضیه
|
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟!
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 23:47 توسط مرضیه
|
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 23:58 توسط مرضیه
|
خراب تر ز دل من غم تو جای نیافت / که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 23:57 توسط مرضیه
|
ای صد هزار رحمت حق بر نهاد عید / تشریف داد و باز اساس طرب نهاد / بادا جهان همیشه به کام و مراد عید / عید آمد و مراد جهانی به باده داد....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 0:37 توسط مرضیه
|
السلام علیک من مطلوب قبل وقته، و محزون علیه قبل فوته....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 0:35 توسط مرضیه
|