نه! واقعا گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟!....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:29 توسط مرضیه
|
تا بر دمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنید....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:28 توسط مرضیه
|
زمان خوشدلی دریاب و دُر یاب!
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 0:52 توسط مرضیه
|
شبانه های آبنشینی ام هر بار / می گیرم اشک های جهان را / بر کف دعا / که نریزد بر خاک ناماندگار / آبروی خدا.....هیوا مسیح
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 0:51 توسط مرضیه
|
دوباره آغاز گرما و ماجراهای آنچنانی من با سوسک های گرام!
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 2:23 توسط مرضیه
|
میشه خورشید شد و تابید؟!.....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 2:20 توسط مرضیه
|
هر چه خواهی کن، ولیکن آن مکن!...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:41 توسط مرضیه
|
ای مطرب دل! زان نغمه خوش این مغز مرا پر مشغله کن...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:41 توسط مرضیه
|
صوفی گرانجانی ببر، ساقی بیار آن جام را....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:3 توسط مرضیه
|
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:3 توسط مرضیه
|
با من صنما دل، یکدله کن...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:43 توسط مرضیه
|
خانم بهار! عجالتا یک حرکت انقلابی! چه معنی دارد آقای زمستان، در اردیبهشت نازنین قصد رجعت کند...!
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:42 توسط مرضیه
|
داد و بیداد از این روزگار / ماه و دادند به شبهای تار / ای بارون.....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 2:52 توسط مرضیه
|
چند روزی است جیرجیرکی مهمان حیاط خانه شده از اواسط شب که جناب ماه جلوس می کنند وسط آسمان، پنهانی لابه لای برگهای سبز عشقه ها آواز می خواند آن قدرها که احساس می کنی در محضر مبارک بکر طبیعتی و فارغ از لحظه های جهان ماشینی!
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 2:52 توسط مرضیه
|
در عشق قرار، بی قراری است...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 22:9 توسط مرضیه
|
ای باده فروش من، سرمایه جوش من / ای از تو خروش من، من نایم و تو نایی...
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 22:9 توسط مرضیه
|
بیا که رونق این کارخانه کم نشود / به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 1:26 توسط مرضیه
|