ساعات بی عشق عذوبت است و طاعات بی دل کروبت است.آن را که سرمست نیست ، دل در دست نیست.هر حسنه ای که دارد و تخم احسانی که کارد ، خیالی بوَد از سراب و سکری بوَد بی شراب! ( خواجه عبدالله انصاری )
امروز صبح آسمان تهران آبی بود.یکدست آبی.آنقدر که می توانستی عکس خودت را در آن ببینی در حالی که به بیکرانه گی اش لبخند می زنی!
با رنج بسیار ، با یک بند انگشت پیشرفت در سال / در دل صخره نقبی می زنم / هزاران هزار سال ، دندان هایم را فرسوده ام / و ناخن هایم را شکسته ام ، تا به سوی دیگر رسم / به نور ، به هوای آزاد و آزادی / و اکنون که دست هایم خون ریز است / و دندان هایم در لثه هایم می لرزند / در گودالی چاک چاک از تشنگی و غبار / از کار دست می کشم و در کار خویش می نگرم / من نیمه دوم زندگی ام را در شکستن سنگ ها / نفوذ در دیوارها ، فرو شکستن درها / و کنار زدن موانعی گذرانده ام که در نیمه اول زندگی / به دست خود ، میان خویش و نور نهاده ام!........اوکتاویو پاز
چوپان نیستم / در تنم خون چوپانی است / کشتی نمی سازم / طوفان در دلم زندانی است. / پیراهنم را / دلبری پاره نکرده است / و چشمانم / از دوری یوسف / چون موی ابراهیم / مهتاب نمی بارد. / اما گلوی من / صدای قوچ اسماعیل را دارد / گفتم گلوی من؟ / در صف رسولانم / با درخت آواز می خوانم / و از نفسم / کبوتران زنده می شوند. / شکیبا باشید / برایتان کتاب نسیم آورده ام.........موسی بیدج
آن را که به دل ز عشق مهتاب افتد
کی از بد و بیم خلق در تاب افتد
بنگر که به قدر ذره ای تر نشود
گر دامن آفتاب در آب افتد
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
روزگاری بود و می گفتم / کاین زمین ، بی آسمان ، آیا چه خواهد بود؟ / وین زمان ، در زیر این هفت آسمان ، پرسم / که زمین و آسمان بی آرمان ، آیا چه خواهد بود؟
سلامتی سه تن ، ناموس و رفیق و وطن
سلامتی سه کس ، زندانی و سرباز و بی کس
سلامتی باغبانی که زمستانشو بیشتر از بهار دوست داره
سلامتی آزادی ، سلامتی زندانی های بی ملاقاتی.............
تکه هایی از فیلمنامه اعتراض مسعود کیمیایی