تبليغاتX
در محضر کلمات

 

آدم وقتی به شدت گرفتار خلاقیت ها و ابداعات عالیجنابان ماکسول ، لاوتون ، فالر ، کاوندیش ، گاوس ، آنتونی هویش ، هوی ساید و...شود باید کمی تا قسمتی به آستانه دیوانگی نزدیک شود ، زیر سرم برود و مقادیری انواع گونه گون آمپول نوش جان کند و یحتمل بر روان پاکشان درود فرستد که چنین امورات ما را متبرک کردند به تراوشات آنچنانی اذهانشان!

 

 

 

 

 

بازگشت به صفحه اصلی
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 1:32  توسط مرضیه  | 

 

چراغی در آن دشت / سو سو نمی زد / و رامشگر باد / چنگی به تار هیاهو نمی زد / زنی غرق در حله ای ارغوانی / مرا دید و / خندید و / آهسته گم شد / زنی باستانی / که گیسوی آشفته اش / با دلم مو نمی زد! / دکتر سید حسن حسینی

بازگشت به صفحه اصلی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 1:46  توسط مرضیه  | 

 

ایستاده

" ابر و باد و ماه و خورشیدو فلک"

از کار

زیر این برف شبانگاهی

بدتر از کژدم،

می گزد سرمای دی ماهی.

کرده موج ِ برکه در یخْ برف

دست و پای خویشتن را گم

زیر صد فرسنگ برف،

اما

در عبور است از زمستان

دانه گندم!

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 

بازگشت به صفحه اصلی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 1:49  توسط مرضیه  | 

 

دچار فراموشی شده بود. و گذشته اش را به خاطر نمی آورد.نمی دانست کجا به دنیا آمده و شهرش کجاست.هر چه بود حالا میان کوچه پس کوچه های تهران از وقتی آفتاب پهن می شد روی شهر تا وقتی ماه درست در سینه آسمان می درخشید با خشی که چنگ انداخته بود روی صدایش هر چند دقیقه یکبار فریاد می زد سیب دماوند، انار ساوه، پرتقال بم!

بازگشت به صفحه اصلی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 1:16  توسط مرضیه  | 

 

حضرت باریتعالی! با این در مضیغه بودن فراغت در امورات جاریه، عجالتا اگر کمی زمان را متوقف کنید بد نیست! این روزها نه فرصت خوابی دارم نه دیدار آفتابی!

بازگشت به صفحه اصلی
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 20:23  توسط مرضیه  | 

 

و در آغاز، سخن بود و سخن تنها بود / و سخن زیبا بود / بوسه و نان و تماشای کبوترها بود / اهرمن خاتم دانایی و زیبایی را / برد زانگشت سلیمانی او/جادوی کرد یکی پیر پلید / که سخن(سِرّ ِ قَدَر) مسخ گردید و سترون گردید /ای تو آغاز، /تو انجام، تو بالا، تو فرود / ای سراینده هستی، سر هر سطر و سرود / باز گردان به سخن، دیگر بار / آن شکوه ازلی، شادی و زیبایی را / داد و دانایی را. / تو سخن را بده آن شوکت دیرین، آمین! / نیز دوشیزگی صبح نخستین، آمین!.....دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

بازگشت به صفحه اصلی
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 0:42  توسط مرضیه  |