سپاسگزارم درخت گلابی/ که به شکل دلم درآمدی،/ چه تنها بودم....شمس لنگرودی
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:7 توسط مرضیه
|
که با این درد اگر در بند ِدرمانند، در مانند....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 3:7 توسط مرضیه
|
شکفته باد گل ِدولتت به آسانی....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 3:43 توسط مرضیه
|
که کس مباد چو من در پی ِخیال ِمحال....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:40 توسط مرضیه
|
به این همه پنجه نیازی نبود/ درخت چنار من!/ به این همه پنجه نیازی نبود/ اگر چیزی در هوا بود!...شمس لنگرودی
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 2:14 توسط مرضیه
|
مُردم اندر حسرت فهم درست....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 3:14 توسط مرضیه
|
حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 0:0 توسط مرضیه
|
قرارمان فردا/ پای همین شعر/ که قرار است/ ادامه اش آواز کشتگان باشد/ یا نیمه دیگر تو/ که پشت همین دیوار جا مانده است/ نگران مباش/ این بالهای بریده/ پایان خوشی خواهد داشت.....کریم رجب زاده
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 23:56 توسط مرضیه
|
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر....
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 1:57 توسط مرضیه
|
جان پرور است قصه ارباب معرفت!
◄ بازگشت به صفحه اصلی
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 2:11 توسط مرضیه
|